غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

234

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

او در بغداد مىزيست طبيبى حاذق و عالم بود و در معالجه بيماران صائب و در فنون پزشكى استاد . با بزرگان بغداد به سبب حرفه‌اش آميزش داشت و در خدمت امير الامراء توزون بود . از پسرش ابراهيم حكايت كرده‌اند كه گفت : يكى از روزهايى كه پدرم در خدمت توزون بود ، ديدم توزون بر او خلعت پوشانده و بر استرى نيكو با ساختى تمام نشانده و پنج هزار درهم نيز به او صله داده بود و پدرم در اين احوال دل مشغول و پراكنده خاطر بود . گفتم : چرا اندوهگين هستى ؟ در چنين حالى بايد شادمانى كنى . گفت : پسرم ، اين مرد يعنى توزون مردى جاهل است و كارها به هنجار نمىكند و من نمىتوانم از اين نعمت كه بىهيچ سببى به من ارزانى داشته خوشحال باشم . مىدانى سبب اين خلعت و نعمت چيست ؟ گفتم : نه . گفت : به او مسهل داده بودم . مسهل كارگر آمد آنچنانكه چند بار خون تازه از او رفت و من به چاره برخاستم و آن خون بند آوردم . اين مرد نادان مىپندارد آن خونها كه از او رفته به صلاح او بوده و اين خلعت و نعمت را به من عطا كرده است . من چگونه از او ايمن توانم بود ؟ باشد كه روزى از روى نادانى عملى را كه نه ناپسند است ناپسند انگارد و مرا از او آسيبى رسد . المطيع للّه فضل پسر المقتدر باللّه نام او فضل ، كنيه‌اش ابو القاسم ، و پسر مقتدر است . در روز پنجشنبهء دوازدهم جمادى الآخر سال 334 با او بيعت شد . با روى كار آمدن او كار خلافت هر چه بيشتر روى در تراجع نهاد تا آنجا كه خليفه را ديگر وزيرى نبود و دبيرى داشت كه امور اقطاعات و مخارج او را مىرسيد . خلاصه آنكه در دست مطيع هيچ نماند جز اقطاعى كه معز الدوله به او داده بود و با درآمد آن حوايج خود را رفع مىكرد . در ماه ذو الحجهء اين سال اخشيد فرمانرواى مصر در دمشق بمرد . پس از او پسرش انوجور به جايش نشست . ولى كافور ، خادم سياه پوست او ، همهء كارها را به دست داشت . كافور به مصر رفت . سيف الدوله آهنگ دمشق كرد و آنجا را در تصرف آورد . سپس كافور از مصر بازگشت و مردم دمشق سيف الدوله را از خود براندند . در سال 337 سيف الدولة بن حمدان به روم لشكر كشيد . روميان به مقابله